تبليغاتX
ذهن مشوش من

ذهن مشوش من

گفته بودی ز غیبت باران ××× بازهم درد مشترک داریم

بسه! چه قدر می دوی؟! یه کم صبر کن! یا حداقل آروم تر برو!

به نظرم وقت اینه که یه نظر به پشتت بندازی! به مسیر طی شده! به کسانی که زیر پات لهشون کردی....


+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 23:49  توسط ذهن مشوش من  | 

اين بلاگ تا آخر تير به روز نخواهد شد

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 13:45  توسط ذهن مشوش من  | 

برای خرید پفک باید لباس بپوشی و بری بقالی سرکوچه! برای رسیدن به یه دختر، کافیه گوشیت رو برداری و چندتا اس ام اس چرب و نرم بزنی!
انصافاً کدوم یک سخت تره؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 21:46  توسط ذهن مشوش من  | 

میگن عاشق شدن مثل یه حادثه است!
خداوندا!
این زندگی یکنواخت ما را سرشار از حادثه بفرما!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 19:42  توسط ذهن مشوش من  | 

دنیا کوچیکه و خدا بزرگ! پس همه چی در بهترین حالت ممکنه! خیالت راحت!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 22:25  توسط ذهن مشوش من  | 

می خوام در این پست در مورد تعهد در عشق بنویسم
اما نه....
موضوعات خیالی در بلاگ من جایی ندارند!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 23:26  توسط ذهن مشوش من  | 

باشه!
تو آدم خوب قصه ها باش و منم آدم بد قصه ها!
همین هم خوبه!
اینکه من مثل تو نیستم! اینکه من با تو فرق دارم....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 2:34  توسط ذهن مشوش من  | 

سیاه بودن خیلی هم بد نیست! حداقل می تونی مطمئن باشی که هیچ چیز، جز سفید نمی تونه خدشه دارت بکنه! و خوش بختانه؛ در این روزگار، هیچ چیز سفید نیست...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 0:17  توسط ذهن مشوش من  | 

لپتاپ رو روشن میکنم. برنامه این هفته رو باز کردم. با نگاه فهمیدم که یک کپی-پیست از برنامه هفته پیشه!
شاسی ماشین باید کشیده میشد، زبان رو تا فلان فصل باید خونده باشم، تمرین های کنترل رو باید می نوشتم، مقاله ژئوترمال باید آماده ویرایش می شد، هماهنگی ها و پیگیری های مجله باید تموم شده باشه، تدریس خصوصی این هفته یک کم زیاد شده، آخر هفته سفر تفریحی(!) کیش، کتابی که ۳۵۰ صفحه دیگه اش باید تموم میشد!
کمی فکر کردم و بهترین کاری رو که می شد کردم!
کپی-پیست به برنامه هفته بعد.....
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 23:14  توسط ذهن مشوش من  | 

یه بنده خدایی می گفت برای پیشرفت تو ایران داشتنِ 3 تا «پ» لازمه!
پول، پارتی و پررویی!
پول و پارتی که ندارم! پس آخرین «پ»، باید جور سایر «پ» ها رو بکشه!

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 21:44  توسط ذهن مشوش من  |